چند وقت پیش، سر یکی از کلاس های عمومی مان، قبل از شروع بحث، استاد پرسید کدامتان تک فرزندید؟، چند نفری دست بلند کردند، دوباره پرسید به نظر شما، بدون در نظر گرفتن حرف های کتاب، اسلام یا دانشگاه، خوبی یا بدی تک فرزندی چیست؟
آن هایی که خواهر یا برادری داشتند، برای دفاع از موضع خواهر و برادری خودشان، دست بالا بردند، از حمایت برادر های بزرگ ترشان و درد و دل کردن با خواهر های کوچک ترشان ، از دعواهای شیرین، هیجان و شلوغی خانه ها، سر و کله زدن های ریز و درشت و سر و صدای خنده های با همشان حرف زدند، گروه تک فرزندی ها چون نمی خواستند مظلوم واقع شوند، از حس خوب داشتن توجه ی پدر و مادر، حسادت نکردن، انحصار طلب بودن، امکانات و رفاهی که با کسی تقسیم نمیشد، محبت های یهویی و فرار از دعواهای بچه گانه کودکی گفتند، استاد ایستاده بود، لبخند میزد، از کسی دفاع نمی کرد، حرف های همه را با دقت گوش میداد و یادداشت میکرد، آخرین نفر که صحبت هایش را گفت و نشست، استاد لبخند عمیق تری زد، تعدادمان را شمرد و گفت: شما، بیست و شش نفر نمونه ی کوچیکی هستید از جامعه مون، جامعه ای که فقط خودش رو میبینه، نه بچه های احتمالی بعدیش رو، نه بچه هایی که ممکنه خیلی وقتا دلشون خاله و عمو بخواد، پسر عمو و دختر عمه بخواد، هوش قربون ضدقه های دایی و مهربونی های عمه بکنه، بچه ای که شبا لای پتو های خاله اش قائم بشه و غر بزنه که خونه بر نمی گرده، با پسر دایی هاش کل بندازه یا حتی دختر خاله شو مهمون چایی عروسکی تازه اش کنه، مکث کرد، همه ساکت بودیم، ادامه داد هیج وقت به حس بچه هاتون فکر کردید؟
پ.ن: هیچ وقت برای انتخاب محل زندگی و ساختن آینده مان، به حس نسل های بعدِ مان فکر کردیم؟
خواهر ,استاد منبع
درباره این سایت